خوش است اندوه تنهائي كشيدن
اگر باشد اميد باز ديدن

آينه اي برابر آينه ات ميگذارم
تا از تو ابديتي بسازم

ازپس اين حصار سرد و دلتنگی
تا ابد بر ديوار نگاهت مصلوب می مانم
می دانم که از سنگينی نگاهت ديوار خواهد شکست

گريه شايد زبان ضعف باشد شايد خيلي کودکانه شايد بي غرور..... اما
هر وقت گونه هايم خيس ميشوند مي فهمم نه ضعيفم نه يک
کودکم بلکه پر از احساسم

هميشه کسي رو انتخاب کن که اونقدر قلبش بزرگ باشه
که نخواهي براي اينکه تو قلبش جا بگيري خودتت را کوچک کني ...
