امید به ناامیدی
یاوری ها
نه دل مفتون دلبندی ، نه جان مدهوش دلخواهی نه بر مژگان من اشکی ، نه بر لب های من آهی
نـه جـان بـی نصـیـبـم را پیـامـی از دلارامـی نـه شـام بـی فـروغـم را نشانـی از سـحـر گاهـی
نیابد محفلـم گرمی ، نه از شمعی نه از جمعی ندارد خـاطـرم الـفـت ، نه با مـهـری نه با ماهـی
کی ام من ؟ آرزو گم کرده ای تنها و سرگردان نه آرامی ، نه امیدی ، نه همدردی ، نه همراهـی
گهـی افـتـان و خیزان چون غبـاری در بیـابان گهی خاموش و حیران چون نگاهی بر نظر گاهی «رهی معیری»
نوشته شده در یکشنبه چهارم اسفند 1387ساعت
15:16 توسط یاور| |
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |








