تبليغاتX
امید به ناامیدی


امید به ناامیدی

یاوری ها

آموخته ام که هميشه کسي هست که به ما احتياج دارد.
آموخته ام که هيچ وقت هيچ وقت قضاوت نکنم.
آموخته ام که انسان هاي بزرگ هم اشتباه مي کنند.
آموخته ام که هميشه هميشه بخندم.
آموخته ام که هرگز نگذارم کسي عصبانيتم را ببيند.
آموخته ام که به انسان ها مانند سکوي پرتاب نگاه نکنم.
آموخته ام که هرگاه که ترسيده ام ،شکست خورده ام.
آموخته ام که غرور انسان ها را هرگز نشکنم.
آموخته ام که هرگز وابسته کسي نباشم.

تا كي بايد ارزوم باشي؟

انم اخريش

هزارو یک ترفند شاخه گلی مصنوعی را در میان گلهای شاداب گلدانت پنهان کردم و بر دفتر خاطراتم نوشتم : تو را دوست خواهم داشت تازمانی که آخرین گل پژمرده شود.

دلم برای لحظه لحظه ی زندگی گذشته تنگ شده...

نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم مهر 1385ساعت 18:47 توسط یاور| |

دیگه دارم میمیرم بیا پیشم عزیزم

از تنها بودن تو دنیامن که خیری ندیدم

یه روزی گفتی میرم پشت سرمو نمی بینم

گفتی موندن محاله با تو بودن خیاله

تو که تنهام گذاشتی رو قلبم پا گذاشتی

اما پشت سرت پلی رو واسه برگشت نزاشتی

نوشته شده در پنجشنبه ششم مهر 1385ساعت 16:45 توسط یاور| |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ