

کجايی تا ببينی که من برای خريدن پاره ای از روياهای زلال تو
خوابهای شيرين شبانه ام را فروخته ام.
کجايی تا ببينی در مرگ آرزوهايمان چندين بار جامه سياه بر تن
ترانه ها کرده ام و مجلس ترحيم خاطره ها را بر پا کردم و به
حسرت عبور تو چقدر آينه شکستم

بگذار قطره قطرهء اشک را رها سازم در دل دریا
شاید هم آواز موجها باشم در تکرار دیدار ساحل شنی
سلام آشیانه شعر به روز شد شادم میکنی؟
