امید به ناامیدی
یاوری ها
ناله ام جوشيد و آهم گريه کرد تو اگر میدانستی چه زجری دارد خنجر از دست عزیزان خوردن از من خسته نمی پرسیدی!!! آه ای مرد چرا تنهایی!!!


قلب من وحشيانه ميلرزد که چه کسي به تو عشق مي ورزد
اي چشم تو چون شکوه مهتاب
اي چشم من از فراق پر از آب
از معبد فکر من گذر کن
شايد که شبي ببينمت در خواب...










| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |














