رفتي و اي بهار مستي من
قلب من وحشيانه ميلرزد که چه کسي به تو عشق مي ورزد
اي چشم تو چون شکوه مهتاب
اي چشم من از فراق پر از آب
از معبد فکر من گذر کن
شايد که شبي ببينمت در خواب...
دست من خيلي حقيره که واست يه سايه باشه
آخه خورشيد کي مي تونه بـــــا شبا همسايه باشه
قصه اي نگفته بودي تو کــــــــــتاب سرنوشتم
که بايد لحظه به لحظه تو رو از نو مي نوشـــــتم
يه روزي اومدي از راه از تــــــــه غبـــــــار جــاده
ته چشمات غم دريا .... خســـــته با پاي پيـــــاده.
... آنگاه که بگویی
به نام خدا
خداوند می گوید بنده من با نام من آغاز کرد پس او را
یاری خواهم کرد
خواهم که قلب گرمت آماج غم نگردد
باغ دلت الهی دشت ستم نگردد
اشک ندامت ای جان از چشم تو نبارد
دریای آرزویت مرداب غم نگردد
بر چهره ات نبینم گردی زنامرادی
از شادی و سرورت ای کاش کم نگردد
جام دلت همیشه لبریز شهد بادا
در ساغرت عزیزم صهبای غم نگردد
سلام خدا جونم
خداوندا ، آرامشي عطا فرما تا بپذيرم آنچه را كه نمي توانم تغيير دهم ،
شهامتي تا تغيير دهم آنچه را كه مي توانم
و دانشي كه تفاوت آن دو را بدانم .