تبليغاتX
امید به ناامیدی


امید به ناامیدی

یاوری ها

ترس من از بی کسی نیست

ترس من از نبود تو

نبود حرفهای تو

نبود یاد و خاطرت

نبود لحظه های تو

ترس من از بی کسیه

ترس من از سردی خنده های تو

سکوت بی وقفه ی  آن کلام تو

ترس من از نبودنت

ترس من از بی کسیه

حتی اگه یه دنیایی بخوان که یار من باشن

حتی اگه تموم عمر همدم لحظه هام باشن

بگو فقط یه ثانیه

وقتی که تو نخوای باشی

من بی تو خیلی بی کسم

ترس من از نخواستنت

نخواستن از موندنت

ترس من از بی کسیه.

 

خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا...........

 

نوشته شده در دوشنبه هفتم دی 1388ساعت 15:58 توسط یاور| |

در حضور واژه های بی نفس


صدای تیک تیک ساعت را گوش کن


شاید مرهم درد ثانیه ها را پیدا کنی

نوشته شده در سه شنبه هفدهم آذر 1388ساعت 18:19 توسط یاور| |

 

نه دل مفتون دلبندی ، نه جان مدهوش دلخواهی

نه بر مژگان من اشکی ، نه بر لب های من آهی

نـه جـان بـی نصـیـبـم را پیـامـی از دلارامـی

نـه شـام بـی فـروغـم را نشانـی از سـحـر گاهـی

نیابد محفلـم گرمی ، نه از شمعی نه از جمعی

ندارد خـاطـرم الـفـت ، نه با مـهـری نه با ماهـی

کی ام من ؟ آرزو گم کرده ای تنها و سرگردان

نه آرامی ، نه امیدی ، نه همدردی ، نه همراهـی

گهـی افـتـان و خیزان چون غبـاری در بیـابان

گهی خاموش و حیران چون نگاهی بر نظر گاهی

«رهی معیری»

 

 اگه میدونستم عاشق میموندم

نوشته شده در یکشنبه چهارم اسفند 1387ساعت 15:16 توسط یاور| |

خوش است اندوه تنهائي كشيدن

 

اگر باشد اميد باز ديدن

آينه اي برابر آينه ات ميگذارم

 تا از تو ابديتي بسازم

love me Ghazal

ازپس اين حصار سرد و دلتنگی

تا ابد بر ديوار نگاهت مصلوب می مانم 

می دانم که از سنگينی نگاهت ديوار خواهد شکست

love me Ghazal

گريه شايد زبان ضعف باشد شايد خيلي کودکانه شايد بي غرور..... اما

 هر وقت گونه هايم خيس ميشوند مي فهمم نه ضعيفم نه يک

 کودکم بلکه پر از احساسم

هميشه کسي رو انتخاب کن که اونقدر قلبش بزرگ باشه

 که  نخواهي  براي اينکه تو قلبش جا  بگيري خودتت را کوچک کني ...

نوشته شده در دوشنبه شانزدهم دی 1387ساعت 11:33 توسط یاور| |

kj

نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387ساعت 14:32 توسط یاور| |

 

نوشته شده در شنبه دوازدهم مرداد 1387ساعت 9:25 توسط یاور| |

دلم حالش خوشه

اصلآ بلد نیست بگیره

ولی خیلی تنگ میشه

گاهی میترسم بمیره

رنج را آشفته در لبخند پنهان می کنم
تا دلش غمگین نگردد
هر کس که با ما نشست

نوشته شده در یکشنبه ششم مرداد 1387ساعت 13:33 توسط یاور| |

  

واسه رگبار واسه بارون چتر دستاتو میخوام واسه ی برف زمستون تب حرفاتو میخوام

واسه ی تموم عمر پیشم بمون من تو رو هر روز میخوام حتی نه یک روز در میون

واسه وحشت ازسیاهی برق چشماتو میخوام واسه ثبت بیگناهی حرف لبهاتو میخوام

چی میخوای صدای التماسمو چه عاجزانه میگه پیش من بمون

چی میخوای شکستن غرورمو شاید بشیم هم آشیون

گل یخ اگه بی همزبون نبود به خدا یخ نمیزد آدم خوب کهیهو بد نمیشد سری به دوزخ نمیزد

اگه عشق سری میزد به آدما کسی سیا بخت نمیشد زندگی سخت نمیشد

نوشته شده در شنبه پنجم آبان 1386ساعت 9:9 توسط یاور| |

(print image)

شاید کسی را که با تو خندیده است را از یاد ببری

اما هرگز آنرا که با تو اشک ریخته است

فراموش نخواهی کرد.

مردم مرا دیوانه می خوانند از این رو که روزهای

زندگیم را با طلا نیز نمی فروشم.من هم آنها را

دیوانه می خوانم چرا که می پندارند روزهایم

با طلا خریدنی است.



تا ميتوانی دلی به دست يار چون انسانی

حالا من . 

من ميتوانم با مهربانی دل تو را من به دست بيارم .

 حالا تو ،

 تو ميتوانی با مهربانی دل مرا تو به دست بياری

حالا او ، 

 او ميتواند با مهربانی دل مرا او به دست بيارد

حالا ما .

  ما ميتوانيم با مهربانی شکوفه دوستی بکاريم

پس.  

 تا ميتوانی با مهربانی دلی به دست آر چون انسانی

مهربان باشید

نوشته شده در شنبه بیست و ششم خرداد 1386ساعت 20:33 توسط یاور| |

بنام خدا خالق انسان.انسان خالق غم.غم خالق اشک و اشک خالق عشق

عشق

از سینه دلتنگم دل دیوانه گریزد                                  دیوانه عجب نیست که از خانه گریزد

من از دل و دل از من دیوانه گریزان                              دیوانه ندیدم که ز دیوانه گریزد

نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386ساعت 20:35 توسط یاور| |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ